تبلیغات
اولین وبلاگ طرفداران تیلور لاتنر در ایران - مصاحبه اپرا با تیلورو کریستین و راب
اولین وبلاگ طرفداران تیلور لاتنر در ایران

اپرا مجری خیرخواه آمریكا، یكی از با نفوذترین زنان جهان است. او در آخرین فصل شوی خود، توآیلایت را به خانه های مردم برد. اینبار با دعوت رابرت پتینسون، كریستین استوارد، تیلر لاتنر و دكوتا فنینگ به برنامه ی خود، قبل از بازنشستگی باز هم دل عده ی زیادی از مردم را شاد كرد. به خاطر امكاناتی كه در اختیار داریم، ما معمولاً مصاحبه های این چنینی را روی سایت نمی گزاریم. اما وقتی پای اپرا وسط باشد نمی شود عقب نشست.

 

كانال MBC 4 هم از شنبه تا چهارشنبه شوی اپرا را پخش می كند. ساعت برنامه 18:00 به وقت GMT و با تكرار 10:00 GMT می باشد. (فكر می كنم ما 4 ساعت و نیم جلوتر از GMT هستیم.) بنابراین طی روزهای آینده حتماً این كانال را چك كنید.

ترجمه ی متن این مصاحبه را در چند قسمت برایتان روی سایت قرار می دهیم.


ترنسكریپت - قسمت اول:
اپرا وینفری (مجری): هو هو هو. خیلی خوب. ستارگان "كسوف" اینجا هستند. رابرت پتینسون، كریستن استوارد، تیلر لاوتنر. اونها اینجا هستن.

اپرا وینفری: سلام. سلام. (رو به مردم) باشه. باشه. میخواین كل یه ساعت رو داد بزنید، یا من می تونم حرف بزنم؟ خیلی خوب، خوش آمدید، خوش آمدید، خوش آمدید. هرجا می رین مردم اینجوری می كنن؟

رابرت پتینسون: همه جا كه نه.

اپرا وینفری: همه جا نه. بزارید بگم: همه ی افرادی كه الآن جزو تماشاچیا هستن دیشب "كسوف" رو دیدن.

رابرت پتیننسون: من حتی خبر نداشتم.

اپرا وینفری: خبر نداشتی؟

رابرت پتینسون: هیچ نمی دونستم.

اپرا وینفری: واسه اینه كه داشتی اینور اون ور می رفتی و در خونه ها رو می زدی. همه دیشب فیلم رو دیدن، و به گمونم خوشمون اومد، درسته؟

اپرا وینفری: خوب، این چه حسی داره، تیلر، كه در قلب این پدیده باشی؟ این واقعاً یك پدیده است و می دونید، نزدیك ترین چیزی كه بیادم میاد، توی نسل خودم، گروه بیتلز هستن. و من جزو اون كسانی بودم كه برای پائل مك كارتنی جیغ می كشید و الآن، مردم دارن برای شما داد می زنن.

تیلر لاوتنر: این واقعاً شباهت به هیچ چیز دیگه ای نداره، خوب این معلومه، اما فوق العادس. منظورم اینه كه، می دونم در دو سال گذشته، شانس بزرگ زندگیم بوده، بنابراین نمی تونم ازین قدردان تر باشم.

اپرا: اما چه حسی داره؟ مثل اینه كه... نمی تونم تصور كنم... مثل در وسط یه توفان بودنه؟ نمی دونم.

تیلر:‌آره، متفاوته. تقریباً مثل اینه كه توی دو تا دنیا زندگی كنی.

اپرا: آره؟

تیلر: وارد اون دنیا می شی و بعد، كاملاً ناپدید می شی و سر زندگی عادیت بر می گردی.

اپرا: آره. (رو به راب):و برای شما، آقا؟ شما هم واقعاً توی یه دنیای دیگه می ری و برمی گردی، آره؟

رابرت پتینسون: (می خندد) آره. این راه خوبی برای توصیفشه. به نظرم عجیبه. فكر می كنم ما از همون اول همه جوره زیر نور افكن بودیم. و این از زمانی شروع شد كه هیچ كس چیزی در موردش نمی دونست.

اپرا وینفری: درسته. درسته. درسته.

رابرت پتینسون: و خوب حالا حس می كنی كه در وسط توفان هستی و، نمی دونم. من هنوز، تا این زمان، نتونستم واقعاً با تمام این جنون رابطه برقرا كنم.

اپرا وینفری: كه باهاش كنار بیای، آره؟

رابرت پتینسون: آره. و این موقعیت خوبیه كه درش قرار بگیری چون می تونی قدرش رو بدونی. یه مرتبه، وارد یه اتاق می شی، و همه دارن جیغ می كشن. و - این در حقیقت به خاطر خودت نیست، واسه همین توی سرم نمیره - و می تونی یه جوری درش سهیم باشی.

اپرا وینفری: چون حس می كنی این همه داد و فریاد به خاطر خودت نیست؟ فكر می كنی به خاطر ادوارده؟ فكر می كنی به خاطر كاراكتر، به خاطر خود پدیده اس؟

رابرت پتینسون: آره، و همین طور به خاطر خود طرفدارها هم هست چون من فكر می كنم خیلی از مردم، می دونید، اونها فقط دوست دارن كارهایی كه در رابطه با "توآیلایته" انجام بدن.

كریستین استوارد: و، دوست دارن با هم انجامش بدن. مسئله ی دیگه اینه كه، می دونید، من فیلم هایی بازی كردم كه كه هرچی در توان داشتم رو براش گذاشتم، و مثل این بود كه ده نفر كلاً تونستن ببیننشون، مردم عاشق این فیلم هستن. منظورم اینه كه، نمی خوام بیشتر از حد خودم بگم،چون مثل یه چیز شخصی می مونه و چیزی كه خیلی روش كار كردم. مثل اینه كه یه قسمت از زندگیمه و كتاب مورد علاقه ی بیشتر مردم بخشی از زندگیشون نیست. پس من دیگه هیچ وقت فرصت اینجوری نصیبم نمیشه كه در این حد چیزی رو با مردم سهیم باشم. منظورم اینه كه، دیگه هیچ وقت همچین چیزی اتفاق نمی افته.

اپرا وینفری: از كجا می دونی؟ نمی تونی مطمئن باشی.

كریستن: آره شاید.

اپرا: در طول زندگیت ممكنه بخشی از دو یا سه پدیده ی اینجوری باشی، اما این واقعاً پدیده اس. و به نظر میاد كه تو... می دونی، خیلی جاها از خجالتی بودن تو نوشتن، آیا فكر می كنی داری درش غرق می شی؟ برات سخته كه كاملاً بپذیریش؟

كریستن: من خیلی دستپاچه و عصبی می شم و ...

اپرا: آخی، بزار بغلت كنم.
(بلند می شوند و یكدیگر را بغل می كنند.)
اپرا: بزار بغلت كنم. چیزی نیست. چیزی نیست. آره. باشه، چرا دستپاچه می شی؟ بهم بگو چرا؟

كریستن: خوب، می دونید، برای شما ها این خیلی معنی داره، و برای منم همین طوره. من متوجه ام كه كه هر حرفی كه می زنی یه وزنی داره و وقتی می دونم همه منتظر شنیدنشن مزه مزه شون می كنم. می دونید منظورم چیه؟ مثل اینه كه...

اپرا: خوب، در حقیقت، ما فقط منتظر حقیقتیم. ما فقط می خوایم تو اون كسی باشی كه تو دوست داری ما فكر كنیم هستی، چون من می فهمم كه جلوی دوربین بودن معنیش این نیست كه یه نفر می تونه درباره ی تموم زندگیت بدونه، اما فك نمی كنم هیچ كس منتظر چیزیه جز اینكه تو یه جورایی خودت باشی. پس فكر كن واقعاً تو خونه ای.

اپرا: فقط فكر كن كه تو خونه ای. راحت باش.

اپرا: اما به جرأت می تونیم بگیم كه تو واقعاً خیلی به كاراكتر اهمیت می دی. واقعاً به اونچه كه بلا هست اهمیت می دی.

كریستن: حس می كنم بیش از هر كاراكتر دیگه ای واسه بلا از خودم مایه گذاشتم،اما این تمام كاریه كه می تونم انجام بدم. شما با اون ارتباط برقرار می كنید چونكه به شما نزدیكه. منظورم اینه كه، شما اون می شید. و من می تونم مخصوصاً با این حقیقت كه اون اون خیلی ناشیه ارتباط برقرار كنم و اون حرفی رو نمی زنه كه از ته دلش نیست.

اپرا: و من فكر می كنم چیزی كه درباره اش خیلی خوبه و دلیلی كه همه خیلی باهاش ارتباط برقرار می كنن واسه اینه كه ما همه مون اون ناشیگری و خامدستی رو داشتیم، ما همه اون احساسات رو داشتیم، همه می تونیم رابطه برقرار كنیم. (رو به رابرت:) در هر حال، ارتباط برقرار كردن با كاراكتر شما سخت تره.

اپرا: اون سخت تره. و به نظر شما این طور نیستكه وقتی رابرت دهنشو باز می كنه، شما انتظارید كه اون مثل ادوارد حرف بزنه؟ شما این تو نظرتونه، و بعد لهجه ی بریتیش میاد بیرون. من در این باره خیلی كنجكاوم. چطوری یادت می دن كه آمریكایی صحبت كنی؟ اون چیه؟ مجبوری مثلاً، زبونت را پایین بگیری یا چیز دیگه؟ نمی دونم. چطوری از شر لهجه خلاص می شی؟

رابرت: كریستین فكر می كنه من وحشتناك ترین لحجه ی آمریكایی دنیا رو دارم. (می خندد)

كریستین: (می خندد) نه، مناینجور فكر نمی كنم. بعضی وقتا یه كلمه ای میاد بیرون و من فقط می گم "ما اونطوری نمیگیمش.»

رابرت: نمی دونم. فقط من همیشه - من با دیدن فیلمای آمریكایی و این چیزها بزرگ شدم و ... نمی دونم. فكر می كنم اصل كاری این بود من قبلا می خواستم رپر بشم... وقتی مثلاً 14 سالم بود.

اپرا: شوخی می كنی.

رابرت: به خدا قسم. یه عالمه از اون موقع فیلم دارم.

اپرا: اوه، كاش زودتر فهمیده بودم.

رابرت: می دونم.

اپرا: اگه می دونستم الآن تو داشتی اینجا اجراشون می كردی.

رابرت: آره دیگه... ریتم و این چیزا. من رو لحجه آمریكایی و اینكه صدامو رو پایین تنظیم كنم تمرین می كردم. یه چندتا كلمه ی كلیدی هم هست، و بعد به این فكر میفتم كه- مثلاً وقتی بخوای بگی “water.”

اپرا: (با لحجه ی بریتیش) وُو - ته.(Woh-tah)

رابرت: آره. به محض اینكه “water” رو بتونی با لحجه ی آمریكایی بگی، دیگه مثل اینه كه نصف راهو رفتی.

اپرا: پس بهت می گن بگو "وادِر" (wadder).

رابرت: آره. اون شیكاگوییه، درسته؟

اپرا: یه كم شیكاگویی با تلفیق تنسی، اما باشه، آره.

رابرت: آره، یه سری كلمه ی كلیدی هست، و وقتی شروع كنی اونها رو بگیری دیگه حله.

اپرا: پس water یكیشه. دیگه چی؟

كریستن: پاستا.

اپرا: پاستا؟

كریستن: اون یكی خیلی سخته، راستیاتش.

تیلر: پاستا.

رابرت: خیلی خوب، Nachos. (نان ذرت مكزیكی كه روی آن پنیر آب شده و فلفل است)

رابرت: دیگه یادم نمیاد.

اپرا: باشه. خوب، دو هفته ی پیش رابرت به عنوان - نمی دونم همگی این رو می دونید یا نه. اون در مجله ی "تایم" به عنوان یكی از "تأثیر گذارترین افراد در دنیا" نام گرفته بود.

اپرا: و همین طور یكی از زیباترین افراد در مجله ی “People”. یكی از زیباترین ها و یكی از تأثیر گزارترین ها، كدوم یكی بیشتر برات ارزش داشت؟

رابرت: مسلماً زیباترین.

رابرت: من هیچ دلیلی برای تاثیر گذاشتن روی مردم ندارم. فقط می خوام همه ی اینارو برای خودم داشته باشم. فقط می خوام یه نفر دست نوازش یه پشتم بكشه. (كریستین به پشتش می زند. می خندد) دیوونگیه، مثل همونه كه تایلر گفت. كاملاً مسخره اس. نمی دونم چرا. منظورم اینه كه، سه سال پیش، من حتی نمی تونستم رو سگم تأثیر بزارم كه راه بره. (می خندد)

اپرا: و حالا تو كل دنیا توی لیست تاثیر گزارترین مردم هستی. لیست شامل صد نفر تاثیر گذارتر ین های جهان بود.

رابرت: اسم من بالای اوباما بود. هی به خودم می گفتم: باید با این موافق باشم. من كاملاً باهاش موافقم (می خندد) اما كاملاً احمقانه اس.

اپرا: با بازیگران كسوف بر خواهیم گشت.



در ادامه اپرا در مورد رایطه ی راب و كریستن می پرسد، تیلر از رژیم غذایی و ویژگیهای زن موزد علاقه اش می گوید و...

ترجمه ی ترنسكریپت - قسمت دوم:

اپرا: سومین فیلم از مجموعه ی "توآیلایت"، "كسوف". اصلاً لازم نیست بهتو ن یادآوری كنم، اما می كنم - این فیلم 30 جون روی پرده ی سینماها میره. می دونم همتون پشت سینماها چادر می زنید. رابرت پتینسون، كریستن استوارد و تیلر لاوتنر همه اینجا هستن. (رو به تیلر:) من اون صحنه رو خیلی دوست دارم جایی كه تو كنار ماشینی و واسه اولین بار تو رو می بینیم كه پیرهنت رو در آوردی.

اپرا:وقتی من اون تیكه رو دیدم، در اون لحظه با با خودم فكر كردم، اونا گفتن، خیلی خوب. خم شو؟ "خیلی خوب، برو براش. برو براش. برو براش." پس حسابی بدنتو ساختی. كارو تموم كردی.

تیلر: آره. مسلماً كار زیادی بود، و، آره، وقتی داشتم "توآیلایت" رو فیلم برداری می كردم، می دونستم كه كاراكترم از نظر فیزیكی كجا می رفت... و شكی نبود كه من اونجا نبودم، بنابراین، آره، یه سالی طول كشید.

(عكسی از اندام تیلر روی اسكرین پشت سر نشان داده می شود.)

اپرا: اون شات رو ببینید در اونجا.

تیلر: اوه، پسر.

اپرا: اون شاتو بزارید كنار، بچه ها. این یكی رو ببینید. (عكس دیگری از تی نشان داده می شود.) تیلر، هوو... یه چیزی اضافه تر از سیكس پكه. بله.

تیلر: آره، دیگه، معلومه، به ساعت های زیادی باشگاه رفتن نیاز داشت، ولی، می دونید، بیشتر تغییرات تغزیه ای می خواست.

(عكس جیكوب به به ماشین تكیه داده نشان داده می شود.)

اپرا: این همون لحظه اس. خودشه.

اپرا: حالا نمی خواد خجالت بكشی. ساعت ها بدنسازی؟ چیكار كردی؟ چی خوردی یا نخوردی كه به اونجا برسی؟

تیلر: اساساً خیلی خوردم، تا جایی كه می تونستم. اگه سرم شلوغ بود، اگه سر صحنه یا در لس آنجلس بودم و قرار ملاقات داشتم، باید یكی ازین سردكننده های كوچك رو این ور اونور دنبال خودم می بردم، و مثلاً، پیراشكی گوشت یا مغز بادوم همراهم بود.

اپرا: جداً؟

تیلر: آره، جداً، فقط پیراشكی گوشت و این خیلی عجیبه. مثلاً دارم با یكی حرف می زنم. یه دفعه می گم: "آره. آره. می شه یه لحظه صبر كنی؟ من باید یه پیراشكی بخورم." (می خندد)

اپرا: پس چند ساعت در روز ورزش می كردی؟

تایلر: اولش، یه چیزی حدود، سه ساعت توی باشگاه بودم و اون موقع بود كه متوجه شدم واقعاً دارم زیادی از خودم كار می كشم و باید كمش می كردم. بنابراین تقریباً به یه ساعت و ربع، یه ساعت نیم در روز رسیدم، نزدیك پنج روز در هفته.

اپرا: واو!

كریستن: اون داشت وزن از دست می داد، خیلی سخت كار می كرد.

تیلر: درسته.

كریستن: مثل این بود كه وقتی شروع به عرق ریختن می كرد، ما می گفتیم: "بهتره مراقب باشی چون فقط همین جوری كه اونجا نشستی، داری یه پنج كالری می سوزونی."

اپرا: این درسته كه خانم ها وقتی توی عموم میبینیشون ازت می خوان كه زوزه بكشی؟

تیلر: یه زمانی، و یادم نیست كجا گفتم كه از زوزه كشیدن لذت نمی برم، اما اونا دیگه تمومش كردن. بنابراین از همه به این خاطر تشكر می كنم.

اپرا: آره. بهشون بگو. "این یه كاراكتره، مردم. این به كاراكتره."

تیلر: آره. توی فرش قرمز، یه بار این اتفاق افتاد. اینجوری بود كه، من روی فرش قرمز بودم و، اونا می گفتن: "می تونی برامون زوزه بكشی؟" منم می گفتم: "نه."

اپرا: "نه. من زوزه نمی كشیم." رابرت، این درسته كه تو می خواستی دست بشوری از این كار؟ من اینو شنیدم، اما این روزا نمیشه هرچی می خونی رو باور كنی، پس باید ازت بپرسم. این درسته كه تو قبل از اینكه واسه ی توآیلایت تست بدی درباره ی ول كردن بازیگری فكر می كردی؟

رابرت: فكر می كنم همیشه، یه جوری، قصدش رو داشتم، چون یه جورایی در این كار افتادم. و اگه می گی كه یه بازیگری و بعد، به گزینش و این چیزا میری و نقش نمی گیری، پس اصلاً بازیگر نیستی. (می خندد) و فكر كنم وضع من اونجوری بود، اما، آره، یك بار بود. وقتی من به لس آنجلس اومدم كه برای "توآیلایت" تست بدم، هیچی پول نداشتم. همه چیز توی لندن یه جورایی مضخرف بود، و...

اپرا: مزخرف. شما همتون زیاد می گین "مضخرف". خوبه.

رابرت: آره. و من یه تست دیگه دادم و بعد اومدم اینجا. توی لندن براش یه نوار ضبط كرده بودم و فكر میكردم عالی میشه، بعد معلوم شد كه فاجعه بوده. بعدش به پدر مادرم زنگ زدم و گفتم: "اوه، دیگه همه چی تموم شد." و اینكه روز بعد پرواز می كردم به طرف خونه و اونا هم گفتن: "آره، آره. حتماً. باشه. اشكالی نداره." كه اصلاً چیز درستی واسه گفتن نیست. منم گفتم: "نه، من جداً می خوام این كارو الآن انجام بدم." و بعد برای یك گزینش دیگه رفتم و، گزینش بعدی "توآیلایت" بود. با كریستن و كاترین هاردویك ملاقات كرده بودم. این به نظر مثل یه... نمی دونم. همه چیز خیلی، خیلی، خوب پیش رفت. از اون معدود كارهایی بود كه سالها دلم می خواست انجام بدم.

اپرا: پس هزاران نفر برای نقش خون آشام رمانتیك ادوارد كالن تست دادن و... كریستن، شنیدم تو فوراً می دونستی كه اون (راب) خودشه. بهمون بگو چطوری؟

كریستن: خوب...

تیلر: به خاطر سیكس پكاش بوده.

كریستن: گزینش برای شروع كار عجیبیه. منظورم اینه كه... نمی دونم. انتظارات زیادی هست و، تو هیچ وقت خودت نیستی چون عصبی ای و، من می دونستم كه این تنها چیزیه كه در فیلم اهمیت داره. منظورم اینه، چیزایی بودن كه می تونستن كم بشن و فیلم بازهم سرجای خودش می ایستاد. اون چیزی كه من در مورد فیلم دوست داشتم خوب از آب در میومد، اگر كه این (اشاره به راب) خوب بود. فكر می كنم دلم تو اون لحظه بهم گفت. منظورم اینه كه... خوب بود.

اپرا: برای گزینش چیكار گفتن بكنید؟

كریستن: یه سری صحنه خوندیم.

اپرا: مم-هم م. باید همدیگه رو می بوسیدین؟

كریستن: آره.

اپرا: برای گزینش؟

رابرت: و اونا ما رو براش آماده نكرده بودن. كاترین كه حداقل به من یكی چیزی نگفت. (رو به كریستین:) می دونم احتمالاً به تو گفته بوده. آره. این كارو با یه مشت پسر دیگه هم كرده بود.(می خندد)

كریستن: من این كارا با یه مشت پسر دیگه تكرار كرده بودم. راب آخرین كسی بود كه اومد داخل. (می خندد) نه. اون واقعاً یه كمی ترسیده بود.

رابرت: دست دهم تحویل گرفتم.

كریستین: ایی... خیلی زشت بود.

اپرا: خوب، می دونید كه این شایعات در مورد شما دو تا هست. (رو به رابرت) من از اون نمی پرسم چون خیلی خجالتیه، بهم نمیگه، اما شایعاتی در مورد شما هست كه با هم رابطه ی عشقی دارید. این حقیقت داره؟

رابرت: كریستین حامله اس.

كریستن: اون دوست داره- اون واقعاً عاشق اینه كه مردم رو شوك زده كنه چون فكر می كنه بامزه اس. نه، نه، نه. در واقع این بحثو داشتیم- اون بچه رو نگه می داره، چون من نمی تونم. من خیلی-(به كوچكی اندامش اشاره می كند)- تصور كن یه بچه از این بیاد بیرون. همچین اتفاقی نمیفته.

اپرا رو به راب: پس قراره تو بچه رو حمل كنی.

كریستن: آره. آره. آره.

اپرا: آره. می دونی كه سرو كله زدن با نوزاد ها سخت تره.

اپرا: خوب، شب پیش بعد از اینكه در شیكاگو فرود اومدیم، رابرت كاری رو كرد كه من فكر كردم- من واقعاً نمی تونستم باور كنم كه تو با این كار موافقت كردی، اما اون این كارو كرد چون تهیه كننده های ما هر كاری ممكنه ازت بخوان، و اون قبول كرد كه در خونه ی غریبه ها رو بزنه.

تیلر: فوق العادس!

اپرا: آره، جداً فوق العاده نیست؟ اون این كارو برای بعضی از پروپاقرص ترین طرفداران "توآیلایت" كرد. و ببینید چه اتفاقی میفته وقتی رابرت پتینسون میاد و در خونه ی غریبه ها رو می زنه...

دانلود ویدئوی راب در خانه ی هواداران

رابرت در راه خانه ی طرفداران: ما شنیدیم كه در حومه عده ی زیادی از طرفداران "توآیلایت هستن" و ما می خوایم یه عدشون رو غافلگر كنیم و به شو دعوتشون كنیم.

در حال قدم زدن: خوب، این احتمالاً خیلی خجالت آور میشه. واسه اینجور چیزا هیچ قانونی نیست كه بگه چطور باید رفتار كنی؟
(زنگ در) وحشت انگیزه... (در باز نمی شود) شاید باید همینجوری بریم تو خونه؟

گروه دختران به سمت در حمله ور می شوند: (جیغ)

رابرت: ووو.

راب بعد از بیرون آمدن از آخرین خانه می گوید كه چه حس خوبی داشته و یكجوری دلش می خواسته برای شام آنجا بماند.
...
(اگر ترجمه ی بقیه ی این ویدئو لازم است، بگویید تا اضافه كنم.)
...
اپرا(به پشت راب می زند): واقعاً قشنگ بود. خیلی دلپسند بود. فكر می كنم تنها راهی كه تونستیم قانعت كنیم واسه این بود كه از پرواز خسته بودی، درسته؟ تازه همون موقع از هواپیما پیاده شده بودی.

رابرت: تا نشستم توی ماشین، اونجا گروه فیلم برداری نشسته بودن، بهم گفتن: "خیلی خوب، ما می خوایم بریم به این خونه ها." منم می گم(با حالت خواب آلود): "باشه."

اپرا: مرسی. برخواهیم گشت.

در ادامه: مادران توآیلایتی،این سه نفر در روزهای تعطیل چه می كنند، عشق خواهر دكوتا به راب و...
منتظر بقیه ی مصاحبه باشید...
ترنسكریپت:

اپراه: عالیه. می خوام این رو بدونم. اگه من شنبه شبا از پنجره ی خونه ی شما داخل رو نگاه كنم، چی میبینم؟

رابرت: چند وقت پیش داشتم به یكی همینو می گفتم، احتمالاً در كمال ناامیدی دارم به هر كسی كه تو دفترچه تلفنمه زنگ می زنم، كه ببینم چیكار می كنن. حتماً هر كسی كه تا حالا باهاش آشنا شدم مشغول یه كاری هست، چون هیچ كسی بهم زنگ نمی زنه...

اپرا: چرا؟ چرا؟

رابرت: هر موقع كه این اتفاق میفته خودمم از خودم همین سوالو می پرسم. (می خندد)

اپرا رو به كریستین: پس ما یه شنبه شب دزدكی از توی پنجرت نگاه می كنیم. چی خواهیم دید؟

كریستن: من خیلی آدم ضایعی ام. حتماً دارم- من دیوونه ی گربه ام هستم. و زیاد توی خونه نیستم، و بنابراین احتمالاً با- من یه ادوارد دارم- یه رابطه خیلی ادوارد و بلایی باهاش دارم. خیلی به گربه ام وابسته ام، پس احتمالاً با اونم.

اپرا (رو به تیلر): خیلی خوب. ما داریم از پشت پنجره ات نگاه می كنیم. اول از همه، اصلاً خونه هستی؟

تیلر: كاشكی سه شنبه یا چهارشنبه بود، چون برنامه ی "American Idol" رو می دیدم.

اپرا: خوب.

تیلر: یكشنبه ها "Celebrity Apprentice" رو نگاه می كنم.

تیلر: شنبه ها یكم برام سخته. نمی دونم. شنبه ها حوصله ام سر میره.

اپرا: شنبه شب خونه می مونی؟

تیلر: آره، بیشتر وقتا.

اپرا: چیكار می كنی؟

تیلر: منم می بینم اگه كسی می خواد یه چند ساعتی رو با من بگذرونه یا نه. منظورم...

اپرا: شما همه باید به همدیگه زنگ بزنید.

رابرت: (می خندد) می دونم باید همین كارو بكنیم.

تیلر: ایده ی فوق العادیه.

اپرا: بزارین از یه ورزش خوب دیگه حرف بزنیم. بیاید یه نگاهی بندازیم ببینیم وقتی تیلر رو برای سورپرایز به یه اتاق فرستادیم چی شد.

----
ویدئو رفتن تیلر در اتاق پر از هوادارنش

---
اپرا: من یه یكم می ترسیدم كه تو بری توی اون اتاق. جالب بود. خوش نگذشت؟

تیلر: راستش خیلی خوش گذشت. اونا همشون- اونا عالی بودن. (می خندد)

اپرا: اونا عالی بودن. من یكم می ترسیدم كه تو بری توی اون اتاق. فكر می كردم هر آن ممكنه پیرهنت رو تیكه تیكه كنن. بر می گردیم.


ترنسكریپت - قسمت چهارم:

اپرا: خوش اومدی دكوتا فنینگ. این همون دكوتا كوچولو اِ، چقدر بزرگ شده.

دكوتا فنینگ: آره.

اپرا: پس این (جین) اون طرف تو اِ كه تا حالا ندیده بودیم. تو نقش شریر رو داری.

دكوتا: مسلماً.

اپرا: بازی كردن نقش یك شرور مفرحه؟

دكوتا: هست. خیلی مفرحه. این مسلماً از تمام نقش هایی كه تا حالا بازی كردم متفاوته و عاشق اینم كه تونستم یكی از اون خون آشام های بد باشم با چشمای قرمز و لباس باحال و از این كه نقش یك كاراكتر واقعی رو گرفتم خیلی خوشحال بودم.

اپرا: این درسته كه تو تمام چهار كتاب رو توی یك هفته خوندی؟

دكوتا: درسته. بله. (می خندد)

اپرا: چقدر خوب. چقدر خوب. همون طوری یكی بعد از دیگری خوندیشون؟

دكوتا: آره، یكی بعد از دیگری خوندمشون. در اون زمان داشتان برای یك فیلم دیگه مصاحبه های مطبوعاتی انجام می دادم و، واسه همین زیاد سوار هواپیما می شدم. در هر حال خودمم كلاً سریع می خونم، بنابراین خوندمش و نمی تونستم بزارمش زمین.

اپرا: از چه چیز این داستان خوشت میاد؟

دكوتا: این رو دوست دارم كه - مثل همونی كه امروز در شو دیدیم، مردم از همه سن از "توآیلایت" قدردانی می كنن و دوستش دارن. این تجربه ی خودمه، اما خواهر من كه دوازده سالشه با بهترین دوستاش دیوونه ی "توآیلایتن" و یه عالمه از بریده های مجله عكسای راب و تیلر رو دارن. و... می دونین، اونا در واقع- اونا دارن یه ربات توی مدرسه درست می كنن و اسمش رو گذاشتن "راب-بات پتینسون".

(راب سر جایش تكانی می خورد)

اپرا: واو! اینم روی زیباترین مردم. دیگه نمی دونم بعد قراره چی بشه.

دكوتا: اوه، نه. آره.

اپرا: پس تو و كریستین با هم روی یك فیلم دیگه هم كار كردین، "فراریها"، درسته؟ و دوستای خوبی شدید.

اپرا: اونو چطور توصیف می كنی؟چطور اونو توصیف می كنی؟

دكوتا: خوب، من تونستم خیلی خوب اونو بشناسم. منظورم در طول "فراریها"ست. رابطه ای كه ما در فیلم داریم خیلی مهمه و دست خودت نیست، در زندگیت به اون شخص نزدیك می شی. اون یكی از بهترین دوستان من شده و من خیلی دوسش دارم.

كریستن: اون هیچ وقت بهتون نمیگه من واقعاً چطوریم.

كریستن: اون دوست منه.

اپرا: خوب، ما مسلماً می دونیم كه اون خجالتیه. آره. (رو به كریستین)اما من می فهمم كه تو هم به اون نگاه می كنی. تو هم اونو تحسین می كنی، درسته؟

كریستن: آره، مطمئناً. من بیست سالمه، دكوتا شانزده. و من همیشه دوستام بزرگتر از خودم بودن، و اصلاً این حس رو نمی كنم كه... من واسه مشورت بهش زنگ می زنم، مثلاً وقتی بهم می ریزم یا از چیزی مطمئن نیستم. مثلاً می گم: «باید چیكار كنم؟» آره.

اپرا: خوب، دكوتا- من شنیدم كه بازیگران دیگه این حرف رو راجع به تو می زنن. كه نه تنها تو، می دونی، بازیگر عالی ای هستی بلكه چیزی درت هست كه حس می شه بزرگتر از سنت هستی. می دونی، یادمه، كه شنیدم بازیگرای دیگه این حرف رو دربارت می زدن.

دكوتا: درسته.

اپرا: آره. خوب آیا حس می كنی سریع تر از حد نرمالی كه اگر بازیگر نبودی رشد می كردی رشد كردی؟

دكوتا: خوب، من مطمئناً متفاوت بزرگ شدم. منظورم اینه كه، از وقتی شش سالم بود كار می كردم و وقتی سر كارم، می دونید، یك زندگی خیلی متفاوت از افراد دیگه كه همسن من هستن دارم. اما وقتی كه میام خونه، خیلی نرماله. همون طور كه همتون می گفتین، من فقط می رم خونه، می دونید، یه خانواده ی كاملاً نرمال كه هیچ جوره در این حرفه دخالت ندارن، البته به جز خواهرم. و برای همین فكر می كنم خوبه كه اینو داشته باشی و كمك می كنه. پس، نه، فكر نمی كنم سریع تر بزرگ شدم. فكر می كنم خیلی خوش شانس بودم كه دوران كودكی ای كه داشتم رو داشتم. خیلی چیزهارو دیدم و با خیلی افراد آشنا شدم و، زندگیم، می دونید، به خاطر این بهتر بوده.

اپرا: آره، اما به نسبت سنت خیلی عاقل به نظر میای. یادمه یه بار تام كروز به من گفت، وقتی كه دوازده سالت بود و باهات كار می كرد، كه تو دوازده ساله ی سی و پنجساله بودی.

دكوتا: واو!

اپرا: آره.

دكوتا: نمی دونم - بعضیا اون رو راجع به من می گن. من حس می كنم در همون سنی ام كه هستم، می دونید؟ نمی دونم.

اپرا: برخواهیم گشت. برخواهیم گشت. برخواهیم گشت.

ترنسكریپت - قسمت پنجم:

اپرا: تیلر می خواستم ازت بپرسم، آیا تو - من دربارت خوندم كه تو هیچوقت یه سیگار نكشیدی، مشروب نخوردی. هرگز، هرگز، هرگز. این حقیقت داره؟

تیلر: اوم...

راب: نه!

تیلر: آره... منظورم اینه كه... به گمونم. یه جورایی، فقط...

اپرا: به گمونت؟

اپرا: مثلاً نه حتی اون پشت - یعنی جداً نه حتی پشت انباری جایی؟ هیچ وقت وقتی با دوستات بودی سیگار نكشیدی یا امتحان نكردی؟

كریستن: اونجا نقطه ی خوبی واسش.

تیلر: آره، نه. منظورم اینه كه، فكر می كنم این طریقیه كه خانواده و فامیلم من رو بزرگ كردن.

اپرا: چه خانواده ی خوبی.

تیلر: البته.

اپرا: بسیار خوب. حالا، عده ی زیادی از كسانی كه فیلم هارو می بینن می خوان كه تو یكی رو انتخاب كنی. اگه قرار بود زن ایده آل را برای خودت انتخاب كنی، چه خصوصیاتی داشت؟

تیلر: با جزئیات؟

اپرا: بله.

تیلر: باید همین الآن یه خانم رو انتخاب كنم؟

اپرا: نه، از نظر جزئیات، اون خصوصیات باید چی باشن؟

رابرت: از بین حضار.
(می خندند)
كریستین: از بین حضار. من الآن می خواستم همینو...

اپرا: نه، توی یك رابطه، دنبال چه خصوصیاتی هستی؟

تیلر: معلومه، وفاداری.

اپرا: مم-همم.

تیلر: آم...

رابرت: باید پیراشكی گوشت دوست داشته باشه؟

تیلر: (می خندد) اون شماره دو بود.

كریستن: باید پیراشكی گوشت های خوشمزه درست كنه.

تیلر: وفاداری، صداقت، یه نفر كه-اما می دونید، چیزی كه خیلی برام مهمه اینه كه یه نفر باشه كه بیخیال باشه و خودش باشه و خوش بگذزونه.

اپرا: با مزه بودن هم جزوشه-طرف باید بامزه باشه؟

تیلر: آره، حتماً.

اپرا: یا توی رابطه اونی كه بامزه اس تویی؟

تیلر: من خودمو خیلی بامزه پیدا نكردم، پس...

اپرا: خوب، خودت باید بدونی بامزه هستی یا نه.

تیلر: (می خندد) پس به گمونم اصلاً بامزه نیستم. پس بهتره اونا حسابی بامزه باشن.

در ادامه، دختری كه 2500 مایل با هواپیما اومده كه نگاهی به كریستین انداخته باشد...

اپرا: چند هفته ی پیش، من ایمیلی از آتیا نلسون 15 ساله گرفتم، كه میگه اشتیاق بلا برای اینكه خودش باشه برای اون الهام بخش بوده كه از لاك خودش بیرون بیاد. آتیا امروز از كارائیب به اینجا اومده تا فقط كریستین رو ببینه. خوب، آتیا، اون برای تو چه مفهومی داره؟ كجایی، آتیا؟ سلام، آتیا.

آتیا نلسون: سلام.

اپرا: سلام. سلام، آتیا. خوب، كاراكتر بلا برای تو چه مفهومی داره؟

آتیا: خوب، اون همه چیر منه. من فكر می كنم اون دوست داره شخص خودش باشه و سعی نمی كنه خودشو تغییر بده تا بین بچه ای دیگه جا بگیره. و اون واقعاً عاشق ادوارده. و من اینو دوست دارم.

اپرا: و تو قبل از خوندن كتاب ها و تماشای این فیلم ها شخص متفاوتی بودی؟

آتیا: خوب، من واقعا هیچ وقت زیاد با مردم حرف نمی زدم. و حالا، از زمان توآیلایت، می تونم با دوستام دربارش حرف بزنم و این واقعاً باحاله.

اپرا: عالیه. می تونی بیای اینجا و یه عكس با كریستین بگیری. می تونی بیای این كارو بكنی.

آتیا: واقعا؟

اپرا: بله، بله. (رو به كریستین) چیزی با خودت آوردی؟

كریستن: آره، آره. معلومه. یه انگشتر هست كه توی فیلم دستم می كنم.

اپراه: آه.

كریستن: و اولیشه كه دستم كردم. و...

اپرا: واقعاً عالیه.

كریستن: شكافش دادن، جون دست من از فیلم اول تا دوم بزرگ شده بود، و بازم ازش داریم.

آتیا: ممنون. می تونم بغلت كنم؟

كریستن: آره، بیا. حتماً.

اپرا: این خیلی قشنگه ه ه ه...

اپرا: باید از رابرت پتینسون، كریستن استوارد، تیلر لاتنر و دكوتا فنینگ تشكر كنم. "كسوف" سی ام جون اكران خواهد شد. خداحافظ همگی. خدا حافظ همگی.


اپراه شو، از شنبه تا چهارشنه، ساعت 6/30 عصر و با تكرار 2/30 بعد از ظهر، در كانال MBC 4.
دانلود برنامه ی كامل در اینجا (349.8 MB(


نوشته شده در سه شنبه 1 تیر 1389 ساعت 01:20 ب.ظ توسط لورین لاتنر نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت